السيد الطباطبائي
48
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )
بيت گرام وى پيداست ، تنها از جنبه « ارشاد مولوى » است و اين كه انسان ناچيز در برابر ساختن كبرياى آفريدگار خود بايد سر تعظيم فرو آورده و چنان كه فرمان تكوينى او را مىبرد ، فرمان تشريعى او را نيز ببرد . ترديد نيست كه اين نحو بيان ، نسبت به پيروان حقيقى اسلام و شاگردان مكتب قرآن ، يعنى اشخاصى كه از راه علم و يقين حقانيت اسلام و كلاماللَّه بودن قرآن را به دست آوردهاند ، قابل هضم است . زيرا از يك طرف مقام الوهيّت ، كه هر چون و چرا را او به وجود آورده و سازمان عليت و معلوليت را او ساخته است ، خودش ديگر محكومِ ساخته خود نخواهد بود . ما وقتى كه به كسى مىگوييم : چرا فلان كار را كردى ؟ و چرا فلان سخن را گفتى ؟ سؤالى است كه از علت مىكنيم معنايش اين است كه كدام علت و سبب خارجى به تو حق كردن فلان كار و يا گفتن فلان سخن را داد ؟ البته اين سؤال و يا اعتراض نسبت به كسى صحيح است كه محكوم علت خارجى است و در داشتن حقّى نياز به فعاليت و تأثير به سبب خارجى دارد ، ولى نسبت به مقامى كه مفهوم نياز و حقّ اعطائى و تأثير سبب خارجى از ابداعات و ساختههاى اوست و پايينتر از ساحت ذات متعاليهاش مىباشد ، هرگز اين گونه سؤال و اعتراض مورد ندارد . او هر چه بگويد اگر امرى است « تكوينى » وجود خارجىاش همان گفت اوست ، بدون مغايرت 4 و اگر امرى است « تشريعى » همان صلاح و فساد خارجى است كه به قالب امر و نهى زده شده است 5 ( مستدعى است درست توجه شود ) و چنين چيزى البته قابل هضم است . و از طرف ديگر نظر به اين كه اسلام دين فطرى است و موادّ اعتقادى و عملى او براساس آفرينش گذاشته شده و به چيزهايى دعوت مىكند كه آفرينش انسانى با آنها نسبت موافقت و ملايمت دارد و ساختمان وجودى انسان با قوا و ابزارى مجهز است كه همان خواستههاى دعوت دينى را مىخواهد و چنين چيزى طبعاً نيازى به استدلال تفصيلى ندارد ؛ مثلًا انسانى كه به حسب ساختمان بدنى خود از فرق تا قدم با